زمان هرثانیه درگذر است وتنها واژه هاست که ازعمق وجودم جاریست.واژه هایی که وجودم را دربردارد.این وجودم است که از عشق سرشار است.قدم به قدم نزدیک عشق خواهم شد ولی عشق هرلحظه دورتراز من.
وقتی توازپیشم رفتی به اعماق وجودم پی بردم که من یک دیووانه تنها هستم وتمام دنیایش یک واژه است:عشق تو
شاید حرفی که که اززبانم جاری باشد بچگانه است ولی این سخن ازدلم فریاد میزند.
قلبم راخواهم شکافت وباقطره قطره خونم مینویسم که دوستت دارم.
مهربانم این جدایی برایم دیوی وهمناک است وهیچ سرپناهی برای امان دادن خود ندارم وتنها این هفت خوان راطی خواهم کرد.
ازجدایی نمی گویم که این برایم تنهادرد است. من از چشمان مهرافزونت سخن می گویم .ازان بیان دلنشینت.ازان چهره گرمت.ازان دل بزرگت.ستایش توبرام هنری ارجمند است که از قلمم جاری میشود.
لحظه لحظه جهان درگذر است وتو حتی لحظه ای صدایم رانمیشنوی.حال زندگی من شب تاریکی است که ماه تابناکش درقسمتی دیگرازدنیایش هست و انجا راروشن کرده.
اینها همه درد است حرف دلت رابه کسی نگویی وکسی به دادت نرسدوتنها قلم و کاغذ سفیدی است که درد نهفته ات را درک میکند.
حسی دارم این روزا که ارامشم را سلب کرده.ارامشی ابدی که در هر دقیقه نیازمند انم.شاعر دراین باره زیبا گفته است:
((همون حسی که این روزا به حد مرگ میخوامش))
اری من این احساس را به قیمت جانم میخواهم.
هر شب گذری دارم در کوچه های یاد تو.کوچه های تنگ و تاریک ولی کوچه پس کوچه ها روشنی عشق من و تو جلوه زیبایی به منظره ان کوچه داده ولی افسوس که برگ درختانش زردشده واین خبر از امکان بازگشت ان روزها نیست و افسوس..........
نقطه امید به ان جوی کنار کوچه های بی کسی ماست که خبر از زندگانی دوباره میدهد.
عشق من تمام بند بند وجودم دلنوشته های پسر و دختر مردادی...
ما را در سایت دلنوشته های پسر و دختر مردادی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 15:09